هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

94

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

غزوهء بنى النضير ( 1 ) احتمالا پيامبر ( ص ) پس از اين حادثه و حوادث پيش از آن رفتارى را از يهوديان مشاهده كرده كه نشان دهندهء كاستى گرفتن هيبت مسلمانان در ذهن ايشان بوده است ، و از اين كه ايشان به خيانتى نسبت به مسلمانان اقدام كنند نگران بوده است . پس به سوى آنان رفت تا از انديشه‌هاى پنهانشان نسبت به خود و اصحابش پرده بردارد و براى مردم آشكار سازد كه آنان آغاز كنندگان پيمان‌شكنى هستند . هنگامى كه پيامبر به آنان پيشنهاد نمود بر اساس معاهده‌اى كه ميان او و ايشان وجود داشت در پرداخت ديهء آن دو مرد عامرى شركت جويند از اين كار استقبال كردند و آمادگى خويش را براى به عهده گرفتن سهم خود اظهار داشتند . پيامبر در كنار ديوار يكى از خانه‌هاى آنان نشست ، ولى حركات و رفتارهاى ايشان را زير نظر داشت و ديد كه گروهى از ايشان رفتارهاى مشكوكى دارند . آنان همداستان شدند كه مردى به بالاى بام برود و درحالىكه پيامبر و اصحابش بىتوجه نشسته‌اند ، قطعه سنگ بزرگى را بر سر آن حضرت بيندازد . سلام بن مشكم يكى از رؤساى آنان هنگامى كه از اين تصميم آگاه شد آنان را از اين كار بر حذر داشت و گفت او از توطئه شما آگاه خواهد گشت و اين كار عهدشكنى است و او عليه شما دليل خواهد داشت . ولى آنان سخن وى را نشنيدند . ( 2 ) پيش از آنكه نقشه‌اى كه عمرو بن جحاش بن كعب در پى بىآن بود انجام شود ، وحى او را از اين تصميم آگاه ساخت و فرمان داد آنجا را ترك گويد . پيامبر ( ص ) ناگاه و بىآنكه كسى از همراهانش از هدف وى آگاه شود ، از جاى برخاست و به سوى مدينه رفت و ديگر بازنگشت . اصحاب پيامبر كه دچار شگفتى شده بودند به دنبال آن حضرت به راه افتاده ، از وى سراغ مىگرفتند و سبب اين كار پيامبر را نمىدانستند تا آنكه به وى پيوستند آن حضرت رفتار و حركات مشكوك يهود را كه نشان دهندهء سوءنيتشان بود به